تبليغاتX
یادداشت هایی برای دخترم ، آی سودا

یادداشت هایی برای دخترم ، آی سودا

یادداشت های روزانه از کتابها و مطالبی که خوانده ام و یا اتفافاتی که دیده ام

درس امروز / ویرایش نشده

معمولاْ هر روز صبح چند روزنامه و سایت خبری را در اینترنت چک می کنم . امروز صبح سایت خبری عصر ایران خبری را منتشر کرد که برایم کمی غیر منتظره بود .

چین صاحب بهترین سیستم آموزشی در جهان شد/ واکنش اوباما: با این اوصاف چینی ها بر ما برتری خواهند یافت

 

جالبتر اینکه کارشناس مرکز سازمان همکاری های اقتصادی و توسعه  شلاشیر، برزیل، ترکیه و لهستان را گزینه هایی برای کسب بهترین شاخص های آموزشی در مدارس در چند سال آینده دانسته بود .

 

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/25ساعت 7:7  توسط عادل اسماعيل پور  | 

شعری برای مادر / فریده حسن زاده مصطقوی

این چند روزی بود که بدنبال متنی برای گرامی داشت شان همه مادران می گشتم - خود که توان نوشتنش را ندارم - ولی چیزی باب میلم که اشتیاقم را سیراب کند نیافتم تا اینکه نوشته خانم فریده حسن زاده را در روزنامه شرق شنبه ۲۳ اردیبهشت ماه دیدم تا رضایت خاطرم میسر شود و خرمایی نخورده فاتحه ایی برای همه مادران رفته و آرزوی سلامتی برای مادرم و همه فرشتگان زمینی بکنم . 

 

كور، ما كور زاده مي‌شويم
و قلب‌مان به مرور زمان ديده مي‌گشايد
و آن نزديك‌ترين را به ما آن‌گاه مي‌بيند
كه او مرده است.
«بلاگا ديميتروا»
حكايت مادراني كه دلسوخته و حرمت‌شكسته از اين دنيا مي‌روند، حكايت تازه‌اي نيست. بلاگا ديميتروا شاعر ملي بلغار كه به پاس تلاش‌هاي صادقانه و خستگي‌ناپذيرش در راه آزادي، به عنوان معاون رياست‌جمهوري در حكومت مردمي بلغارستان انتخاب شد، يك فصل كامل از منتخب اشعارش را به مرثيه‌هايي براي مادر اختصاص داده است .در ايران، روزهاي پنجشنبه، منظره‌اي هست كه هميشه دل مرا مي‌لرزاند. منظره‌اي كه هرگز در آن سوي مرزها شما نمي‌بينيد. در هر گذر يك جعبه خرما يا يك سيني شريني يا يك پياله نقل هست به اميد آنكه فاتحه‌اي براي عزيز از دست رفته خوانده شود. كجاي دنيا پيوند ميان مردگان و زندگان اين طور پاس داشته مي‌شود؟ حتي بقالي‌هايي كه در تمام طول هفته مراقب‌اند مبادا توقف بي‌جاي آشنا يا دوست، مزاحم كسب و كارشان شود و تحمل بوي اسپند زنان و كودكان فقير و بي‌سرپرست را نيز ندارند تا سكه‌اي نيز نثار كاسه مسين آنها كنند، پنجشنبه‌ها دست و دلباز مي‌شوند. اما واي اگر اين پذيرايي و نذر و انفاق در راه مردگان به جبران كوتاهي‌ها و غفلت‌ها باشد: نوشدارويي بعد از مرگ سهراب. خود من كه مثل تك‌تك خواهران و برادرانم دچار اين عذاب اليم هستم، يكي از همين پنجشنبه‌هاي دردناك اين شعر را بر مزار مادرم نوشتم:
چه سرد و تاريك است خانه ابدي تو مادر!
جايي كه به فرشتگان خدا فخر مي‌فروشي
زيرا سرانجام صاحبخانه شدي.
فقط كاش پنجره‌اي داشتي
براي نشستن پشت آن و ساعت‌ها خيره شدن به در
كه كي از راه مي‌رسد يكي از هشت فرزندت.
راستي مادر! بي‌اميد، چگونه ادامه مي‌دهي به مردن؟
روز مادر حتي هيچ انتظاري نداشتي!
چه بزرگوارانه مي‌بخشيدي غيبت تك تك فرزندانت را:
«بايد براي زن‌شان خرج كنند
من كه بي‌طلا و گل و شيريني هم دوستشان دارم»
قلب مهربانت توپي بود در دست‌هاي ما
كه پاس مي‌داديم به يكديگر
و نمي‌ديديم دريايي را كه سرريز مي‌كرد
از آن پياله خون، شناور در قفسه سينه‌ات.
شب‌ها هنوز خالي‌ست مبل تختخوابشو
در اتاق پذيرايي خانه تك‌تك فرزندانت.
جايي كه حسرت پناه بردن به آن را
براي هميشه با خود به گور بردي.
دريغ از يك تعارف خشك و خالي!
و هر پنجشنبه پر مي‌شود دهان رهگذران
از جعبه خرمايي كه
دستان شكسته باد فرزندانت تعارف مي‌كنند
شيريني صاحبخانه شدنت را مادر!


+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/23ساعت 15:58  توسط عادل اسماعيل پور  | 

خندیدن بدون لهجه / فیروزه جزایری دوما / مترجم نیلا والا / نشر باغ نو

"خندیدن بدون لهجه " دومین کتابي از فیروزه جزایری (دوما) است که خوانده ام . همانند كارگرداني كه در فيلم اولشان گل می كنند و سريع بدنبال ساخت نسخه دوم همان موضوع و همان ژانر هستند خانم جزایری نیز همین رویه را رفته اند ولی باید انصاف داشت که آخر کتاب با دو داستان انتهایی به نظرم سربلند بیرون آمده اند . نمونه این نویسندگان که من آثارشان را خوانده ام زیادند از جمله خانم زویا پیر زاد که با کتاب چراغ ها را من خاموش مي كنم اغلب جوایز سال را ربود ولی کتاب بعدیش " كتاب عادت مي كنيم " بود که  ویژه گی ها کتاب قبلی را نداشت . نمونه خارجی جومپا لاهیری است که با کتاب " مترجم دردها " به ادبیات جهان شناسانده شد و کتاب بعدی ایشان  " همنام  " بهمان خوبی  نبود .

اولين كتابي كه از خانم جزايري خواندم  عطر سنبل عطر کاج و با این کتاب در این سر زبانها افتاد و باید پذیرفت که این کتاب . طنز را دوباره در ادبیات ایران زنده کرد .

بیان واقعیت های تلخ با طنزی شیرین از ویژگی های هر دو اثر خانم جزایری است . او که خود ازجمله سفیران بدون استوار نامه سرزمین ماست .

یادداشت هایی از کتاب

تهران ، این شهر یک دگمه خاموش کردن کم دارد ص 8

ما ملتی هستیم که باید به دیگران غذا بدهیم ص 28

از روزیکه ما به آمریکا آمده بودیم ، همشاگرد هایم مرتب از من در باره قالیچه پرنده می پرسیدند . من هم همیشه جواب میدادم . آنها وجود خارجی ندارند . اما اشتباه می کردم . قالیچه های پرنده وجود داشتند و دارند ، و نامشان کارت عضویت کتابخانه است . ص 57

بیشتر مهاجرین قبول دارند که در مقطعی ما همگی تبدیل به غریبه های دایمی می شویم که نه به اینجا تعلق داریم و نه به آنجا . ص 93

از آن لحظه به بعد ، همیشه در ذهنم مجسم می کردم که بر در ورودی شرکت ما تابلویی نصب کرده اند که نوشته : " لطفاً روح خود را هنگام ورود تحویل دهید . نیازی به پس گرفتن آن نیست ." 239

" ژاپنی ها ضرب المثل دارند که برای هر غذایی که یک بار آزمایش می کنیم هفت روز به زندگی ما اضافه می شود . و من تقریبا همه چیز را امتحان می کنم و قانونم این است که یه گاز نمی کشدت " و یاد گرفته ام غذای رسمی یک کشور در کشور دیگری غذای گربه محسوب می شود . ص239

پدر کاترین  "  Kathryn Koob" ( از گروگان های آمریکایی و نویسنده کتاب "میهمان انقلاب " Guest Of The Revolution  ) به او گفته بود « بدون که زندگی منصفانه نیست . مهم اینه که تو در برابر آن چه خواهی کرد ؟  » ص 319

ده نکته آموزمده ایی که خانم جزایری در سخنرانی اش می گوید .

1-     برای موفقیت همیشه زمان و مکان وجود دارد. ( پیتزا قسمت شده )

2-     یادداشت‏هایی برای تشکر بنویسید.

3-     هنوز برای داشتن کارت اعتباری زود است. (از اونایی که اول خرج می‏کنید بعد پولش رو قسطی ازتون می‏گیرن. اینجا فکر کنم فقط پارسیان داره یا داشت. دیگه نمی‏ده به نظرم.)

4-     داوطلب! برای آنچه باور دارید یا از انجام آن لذت می‏برید، موسسه‏ای وجود دارد که از آن حمایت می‏کند و می‏تواند از کمک شما استفاده نمایید.

5-     همیشه یک کتاب برای مطالعه به همراه داشته باشید.

6-     رای بدهید.

7-     وقت کمتری صرف تماشای تلویزیون بکنید.

8-     مجبور نیستید همین حالا بدانید برای زندگی کردن چه می‏خواهید بکنید. 36 ساله بودم که دریافتم چه کاری می‏خواهم در زندگی انجام بدهم.

9-     خانم‏ها، اگر احساس می‏کنید که شما را به خاطر زیباییتان برای شغلی می‏خواهند، نپذیرید.

10- از مسواک و نخ دندان به طور مرتب استفاده کنید.

من خودم فکر می کنم که نخستین قانون برافروختن آتش جنگ این است « سعی نکن تا دشمن خودت را بشناسی » چرا که نیم نگاهی به موارد مشترک انسانی و انسانیت بیندازیم ، آن وقت جنگ و کشتار بسیار دشوار می شود و دیگر نمی توانی آدمها را بکشی . ص320

از داستانهای کوتاهی که از خواندنشان بیشتر لذت بردم :

آخرین مانگو در پاریس

بعد از کنترل از راه دور

پرش کن «  pomp it up » یا نکات دهگانه ای که شما باید بدانید

چهارصد و چهل و چهار روز

   فيروزه جزايري در ويكي پديا

 

خنديدن بدون لهجه

ترجمه از مترجم گوگل

 

"Laughing without an accent," the second book by Firoozeh Jazayeri (Duma) is read.
The first book that I read of her islands with pine scent of lavender oil and must be admitted that this was spoken of in this book. Humor Iran revived again in the literature.

Bitter with the sweet humor of reality express features of both islands has caused her. His own credentials, including ambassadors without our land.

Notes from the book

Tehran, the city has a low p off button 8

We are a nation that should give food to others, p 28

The day when everyone had come to America, my fellow student, I am regularly asked about flying rug. I would always answer. They are not there. But I was wrong. There were rugs are flying, and his name is a library card. P 57

P 93

cat food is a country in another country. 239 pp.

Father of Kathryn "Kathryn Koob" (from the American hostages and the author of "The Guest" Guest Of The Revolution) had told him "No life is not fair. What will it matter that you're against it? "P 319

Ten islands in his speech said that Ms. Mvzmdh convention.

1 - to Success is always a time and place. (Part of pizza)

2 - write notes for you.

3 - is still too early to have a credit card. (Of those that I can spend my money the next installment can Gyrn Default. Here I was just or not Persians. I do not think.)

4 - Volunteer!

5 - Always have a book to read.

6 - vote.

7 - The less time you spend watching TV.

8 - do not know right now what you do for a living. 36 years old I realized that what I do in life.

9 - Ladies, if you feel that you want for a job because of your beauty, accept.

10 - a toothbrush and floss regularly use.

. 320 pp.

I enjoyed the short stories that read more:

Last Mungo in Paris

The remote control

Jump now «pomp it up» or ten things that you should know

Four hundred and forty-four days



+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/18ساعت 7:29  توسط عادل اسماعيل پور  | 

ایستگاه متروي مولوي

         ايستگاه متروي مولوي براي من كه هر روز صبح  پياده مي شوم درس اميد به زندگي است . قدم به راهرو خروجي (شمالي) ايستگاه كه مي گذاري تابلوي فلزي بزرگي از وحيد قاسمي امين با نام هنری  "  پیرمرد و اسب  " را می بینی که هر صبح حس اميد به زندگي را در من شعله ور مي كند . ادامه كه مي دهم زنان و دختران جوان و ميانسال را مي بينم كه دونات هاي داغ وتازه رسیده به بازار را کول کرده اند و یا با خود می کشند تا روزي خود را از اين دنيا وانفسا بستانند .


+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/16ساعت 8:15  توسط عادل اسماعيل پور  | 

طبل حلبی / گونترگراس / Gunter Grass/ مترجم سروش حبیبی / انتشارات نیلوفر / ویرایش نشده

ارديبهشت پارسال كتاب قرن من گونتر گراس را خواندم و اميدوار بودم فرصتي پيش آيد تا طبل حلبي ايشان را نيز بخوانم امروز كه آخرين بخش از كتاب را مي خواندم پيش دستي كردم تا با نوشتن كلماتي آرامش امروزم را مهیا كنم . نوشتن از نویسند ایی که برنده جایزه نوبل ادبیات است به خودي خود  سخت هست تا چه برسد به اظهار نظر و نقد کتاب . حتي ترجمه ارزشمند آقای سروش حبیبی نیز در پاره ایی از لحظات گویای فضای و رویداد اتفاق افتاده نیست . چرا كه هر كشوري باورها الگوهای و داستان های فولكور خاص خودش را دارد . براي من درك آشپز سياه در این روایت غیر ملموس بود در حالي  كه در داستانها و آهنگ هاي آن منطقه كه موضوع داستان اتفاق افتاده است  و من مدام دنبال ما به ازاء بيروني آن در جامعه خودمان هستم  

اسکار از پرستار و مراقبش برونو در آسایشگاه روانی می خواهد یک بسته کاغذ A4 بگیرد و این گونه داستان زندگی خود را از زمان مخفی شدن پدر بزرگ فرای اش در زیر چهار دامن گشاد مادر بزرگش که هر روز جابجا می شوند آغاز مي كند تقسیم بندی کتاب را می توانیم بگوییم در سه فصل زمانی قبل از جنگ جهانی . حین جنگ و بعد از جنگ . مي توانيم بگوييم قبل از قد 94 سانتیمتر و بعد از 94 سانتیمتر مي توانيم بگوييم اسکار بعنوان راوی زندگي خود و نیز زندگي اسكار به روايت ديگران بیان کنیم . اسکار در 28 سالگی دستگیر می شود و در 30 سالگی راوی داستان خود است و اسكار اینگونه  فشرده ايي از داستان زندگی اش را شرح می دهد .

دیگر برایتان چه بگویم ؟ زیر دو چراغ شصت واتی به دنیا آمدم و در سه سالگی به عمد رشد خود را کتوقف کردم و طبل نواز و شیشه شکن شدم . وانیل بوییدم و در کلیسا سرفه کردم و لوتسی را غذا دادم و در جنب و جوش مورچگان باریک شدم و باز به راه رشد  افتادم . طبلم را در خاک کردم و شرق را گذاشتم و به غرب گریختم . سنگتراشی آموختم و مدل نقاشی شدم . باز طبل نوازی پیشه کردم ، به زیارت پناهگاه های بتونی رفتم ، پول بدست آوردم و انگشت بریده در شیشه خیساندم .بعد انگشت را بخشیدم و خندان گریختم . با پله برقی صعود کردم و به دست پلیس افتادم . در دادگاه مجکومم کردند و تحویل آسایشگاهم دادند و از قرار معلوم بزودی آزاد خواهم شد و امروز سی امین سالروز تولدم را جشن می گیرم و هنوز که هنوز است از اشپز سیاه می ترسم . آمین ! ص 790

اسكار ،  فقط وقتی جيغ مي كشيد که کسی می خواست طبلش را از او جدا کند . و اسکار بی طبلش همیشه بی دفاع است . و صدای طبل گواه وجود اوست .

زمانی استادش ببرا به گفت :

 "ما طایفه کوچکان هرگز حق نداریم جزو تماشا گران باشیم . جای ما روی صحنه و میان میدان است . ما باید نمایش بدهیم و بازی را هدایت کنیم . اگر نکنیم دیگران ما را به بازی می گیرند و این دیگران سیلی زدن را بر نوازش ترجیح می دهند . ص 152

نحوه برخود با مسیح و کلیسا در این کتاب برایم فوق العاده جذاب بود و معنی واقعی تسامح در معنای راستین آن را در این کتاب دیدم .

ماریا به سفارش اسکار با مرکب سیاه تمامی طبل های او را شماره گذاری می کند و سرگذشت هر طبل را که اسکار در دفتر یادداشت نوشه در انبار آویزان می کند .

گراس نویسنده ایی نیمه لهستانی نیمه آلمانی است و سرنوشت کشور لهستان که از بدو تاسیس سه بار از صحنه روزگار کاملاْ محو و دوباره چون ققنوس جان گرفته جالب است .

ویکتور نزدیک بین به زبان و اسکار به طبل می گفتند   "تا زنده ایم لهستان برجا و بر پاست "

طبل حلبی روایت تاریخ از زبان یک کودک عقب مانده جسمی که با اندام و توانای های کودکی سه ساله با قدی 94 سانتیمتری اما ذهنی رشد یافته چون سایر انسان های اطراف خود با جامعه پیش می رود . و در پپاره ایی از زمان ها پیشروست

با این حال باید اقرار کنم که چیزی بود که رشد می کرد و افسوس نه همیشه به سود من و عاقبت به عظمتی مسیحایی رسید . اما کدام بزرگی بود که چشم و گوشش در آن زمان به اسکار همیشه سه ساله ، و غوغای طبل حلبیش گشوده باشد . ص 75

اسکار یا عیسی در مقام رهبر روحانی گروه گرد گیران ظاهر می شود و پیشوای آنان می گردد . اسکار بعنوان طبل زن گروه جاز به پر کردن صفحه و فروش فوق العاده آنها می پردازد و اسم و رسمی برای خود در جامعه بهم می زند . 

اسکار ماتزریت یا اسکار برونسکی

از 21 سالگی بقول خودش شروع مجدد به بزرگ شدن می کند و از 94 سانتیمتر 121 سانتیمتر می شود وقتی پسر بزرگش با سنگی به بزرگی گردو به گردنش می زند و رشد شروع می شود هر چند تا 121 سانتیمتر و پس از آن رشدش به صورت افقی است و قوزی در پشت و برآمدگی در سینه دارد .

راسپوتین و گوته در رویای اسکار نمانانگر چه چیزی هستند . نماینده سبکسری و دیوانگی و نماینده عقل و خرد مندی با گوته  نماینده افراط گری و نماینده نظم و اعتدال

اسکار دیگر حاضر نیست دوباره طبل بنوازد

و او با چهره ایی گرفته گفت : هیچ چیز سپری نشده . همه چیز تکرار می شود ، جنایت ، مکافات و باز جنایت ....

دوره اول اغاز امید به زندگی دوره دوم سختی زندگی و اغاز دوباره زندگی و همه تکرار  است  همانند طبل زدن اسکار

 ياداشت هايي از كتاب .

آدمیزاد هم با طبل و کوبندگی روابط جورواجور دارد و به مناسبتهای مختلف طبل و نقاره و سنج و از این قبیل بسیار می زند . ص 56

در این دنیا چه چیزی ، کدام رمان است که حماسه ای به وسعت یک آلبوم عکس بسراید ؟ ص 59

زیرا می توانستم کودکی یک یک انها را از پیر و جوان روی طبل خود زنده کنم ص 722

هر تدفینی یاد آور تدفین دیگری است ص725

جایی می گوید که" می بایست دیده ها و چشیده های اسکار طبل نواز سه ساله را طی جنگ و دوران قبل از آن با طبل به طلای ناب بعد از جنگ تبدیل کرد . ص742

  

 

گونتر گراس در ویکی پدیا

 ماهنامه ادبی - فرهنگی - اجتماعی دانش جویان دانشگاه واترلو

 طبل حلبی از نگاه سیامک گلشیری

دیباچه

یادداشت هفته

مراحل خلق يك شاهكار ؛ از ايده تا تولد


+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/02ساعت 7:13  توسط عادل اسماعيل پور  | 

سیزده بدر با ملا نصرالدین

روز سیزده بدر که چند سالی است حاکمیت اصرار دارد مردم بگویند روز طبیعت حال و حوصله اثاث کشی از کله سحر را ندارم و امسال قرار شده است بعداز ناهار و خواب قیلوله ، عصر به پارک محل رفته و سبزه هایمان را گره بزنیم . فرصتی شد تا بعد از ناهار خواب بعد از ظهر را از سر بدر کنم و هفده داستان کوتاه ملا نصرالدین کتاب برادر زاده ام امیر که توسط رضا شیرازی تهیه شده است را بخوانم .

ملا نصرالدين شخصیتی که در قرن هشتم و یا نهم می زیسته و مقبره اش در قونیه فعلی است و اگر فرصتی شد تا از بارگاه مولانا زیارتی کنیم غنیمتی است که سری هم به مقبره بزنیم .

از بین داستان های کوتاه داستان ( کباب غاز برای امیر ) را بیش از بقیه دوست داشتم عیدی 1391 من به دوستان بیننده وبلاگ انتخاب کرده ام .

ملا نصرالدین

 

ملا نصرالدين

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/01/13ساعت 20:8  توسط عادل اسماعيل پور  | 

تبریک سال نو 1391

همیشه وسواس خاصی برای متن پیغام تبریک سال نو دارم ولی امسال بی هیچ تردیدی مناسبت تر و شایسته تر از این تصویر نمی توانم انتخاب کنم . عید همه آنانی که نوروز را پاس میدارند مبارک .

 

آبروی انسانیت


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/25ساعت 7:35  توسط عادل اسماعيل پور  | 

مروری بر نوشته های سال 1390

اين روزها كه آخرين روزهاي اسفند ماهه و من دلمشغولي هاي كاري و زندگيم دو چندان شده است ، نيم نگاهي به نوشته هاي خود در سال 1390 انداختم با مطلبي كه اكنون مي نويسم بيست و نهمين نوشته ايست كه امسال مي نويسم و شانزده مورد از نوشته هاي امسالم مربوط به كتاب هايي بوده است كه خوانده ام ، دلم مي خواهد از امسال به بعد اسفند هر سال بهترين كتابي كه خوانده ام را معرفي كنم  .هر چند انتخاب من از نظر اعلام نظر ادبي نيست و فقط موضوعي است و صد البته سليقه هر فرد با كس ديگر فرق مي كند .

دو هفته ايي است كه كتاب طبل حلبي كونتر گراس را شروع كرده ام با با اين همه كار بعيد ميدانم تمامش كنم بنابراين با مستثني كردن اين كتاب ، كتابهاي ذيل را خوانده ام

از عشق و دیگر اهریمنان / گابریل گارسیا مارکز / احمد گلشیری

حفره ها / گروس عبدالملکیان

دختر رعیت / محمود اعتماد زاده ( م.ا.به آذین )

قرن من / گونتر گراس /روشنک داریوش

برف و سمفونی ابری / پیمان اسماعیلی / ویرایش نشده

یوسف آباد خیابان سی و سوم / سینا دادخواه / ویرایش نشده

تمام زمستان مرا گرم کن / علی خدایی

ماه کامل می شود / فریبا وفی

جوجه تیغی / صلحی دلک / نسرین ضابطی میاندوآب

آداب بی قراری / یعقوب یاد علی

ابر / فریدون مشیری

با چشمانی شرمگین / Les yeux baiss /طاهر بن جلون / Ben Jelloun /اسداله امرایی

کیمیا خاتون / سعیده قدس

خانه ادریسی ها / غزاله علیزاده

زمین سوخته / احمد محمود / انتشارات معین

گزارش یک ادم ربایی/گابریل گارسیا مارکز / انتشارات علم

 

وقتي كتابهايي را كه خواندهام رديف كردم يك لحظه از نوشتن اين پست پشيمان شدم ولي بگذار از كتابي كه بيش از همه لذت بردم نام ببرم هر چند شايد بعدا پشيمان خواهم شد .

جوجه تيغي خاطره انگيز ترين كتابي بوده است كه امسال خوانده ام . گمان كنم اين سال ها سال ترك هاست چرا كه كتاب نام من سرخ اوهان پاموک بهترين كتابي بود كه سال قبل خوانده بودم .

و اما بهترین و بدترین خاطره امسالم فوت دوست گرامی مهندس جهانگیر شاپوری بدترین حادثه و خاطره امسال و خرید خانه بهترین اتفاق امسالم بوده امیدوارم روزهای خوب در انتظار من و همه کسانی باشد که صبح را با سلام آغاز می کنند .


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/18ساعت 17:4  توسط عادل اسماعيل پور  | 

خبر ناگهانی

دیشب ساعت  ۲۳:۳۶ دقیقه اس ام اس دریافت کردم که هنوز بعد از تماس مجدد با فرستنده و گذشت ۱۰ ساعت از خبر باورم نمی شود

انا لله و انا الیه راجعون

در گذشت نا بهنگام جوان ناکام مهندس جهانگیر شاپوری را به اطلاع کلیه دوستان و آشنایان محترم میرساند .

ضما مراسم خاکسپاری متاقبا اعلام خواهد شد

هنوز باور نمی شود که شاپوری همیشه بذله گو و به گفته دوستان دفترچه  ۱۱۸ همکاران از بین ما پر کشیدهباشد .هنوز امیدوارم که یک شوخی نابه جا و نا بهنگام باشد .

 هنوز باورم نمی شود که او را از دست داده ایم جهانگیری که تمام خاطراتمان با او لحظه لحظه شادی بوده و طی این 13 سالی که او را می شناختم نمونه کاملی از متانت و ادب  و صداقت بود .و هیچ کسی را  ندیده و نشنیده ام که از او برنجد . و همه از او به نیکی یاد می کنند . یاد و خاطره اش گرامی و روحش قرین رحمت الهی .

جهانگیر شاپوری


 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/12/05ساعت 9:3  توسط عادل اسماعيل پور  | 

گزارش یک ادم ربایی/گابریل گارسیا مارکز / انتشارات علم

زمانی که پست  اینگرید بتانکور  را می نوشتم با خود گفتم رمان خوبی از این اتفاق میشود نوشت تا این که کتاب گزارش یک آدم ربایی  را از نویسنده برزگ آمریکای لاتین و اتفاقا از خود کشور کلمبیا را در آخرین روزهای بهمن ماه خواندم

باند هاي مواد مخدر بمنظور رسيدن به اهداف خود خبرنگاران را مي ربايند و در واقع فهرستی از خبرنگاران و شخصیتها در اختیار ربایندگان بود که هر گاه اراده می کردند آنها را به گروگان می گرفتند . ص 99

موضوع رمان گزارش یک آدم ربایی در همين رابطه هست و گزارشي نه از ربودن يك نفر بلكه گروگان گیری  9 نفر از خبرنگارارني است كه توسط پابلو امیلیو اسکوبار گاویریا كه در اين كتاب بيشتر با عنوان اسكوبار  او را مي شناسيم ربوده مي شوند تا دولت را مجبور نمايند از تصویب قانونی در مجلس مبنی بر تحويل قاچاقچيان بزرك و بین المللی به آمريكا ممانعت كنند و ازجمله كساني كه ربوده مي شوند ماروخا پاچون همسر و بئاتريس خواهر دکتر آلبرتو وی یامیزار کارده ناس هستند .

رفتارهاي قانون مند رييس جمهور گاويرا و همچنين ديپلماسي ، خستگي ناپذيري  و موقعيت شناسي البرتو وی ياميزار يك از نكات ارزشمند و خواندني اين رمان يا به عبارتي گزارش نويسي است  .

پابلو اسكوبار در مده لين شهر جرم و جنايت مخفي بود و بيش از 2000نفر از زاغه نشينهاي مده لين در خدمت اسكوبار بودند و اغلب آنها نوجواناني بودند كه از شكار ماموران پليس امرار معاش مي كردند و هر قتلي بسته به موقعيت و مقام مقتول قيمتي داشت . مده لين شهري كه در دو ماه نخست سال 1200 قتل به وقوع پيوسته بود .

يكي از ويژگيهاي بارز كتاب بروز بودن موضوع رمان هست موضوعي كه همين چند ماه پيش نيز به وقوع پيوسته است . و یک داستال رئالیستی کامل هست .

 یادداشت های از کتاب

می دانم  آنچه بصورت نوشته در می آید با آنچه آنها واقعا تحمل کرده اند تفاوت بسیاری دارد و شرح اندوه ، چیزی جز سایه ایی از واقعیت نیست . ص 6

دیانا حتی برای اسکوبار مسئول ربایش خود نیز دعا می کرد  " و در یادداشت های روزانه بخدا نوشت شاید او به کمک تو نیاز بیشتری داشته باشد من از احساس تو با خبرم ولی به او قدرت دیدن خوبی ها را عطا کن تا مانع شود بیشتر از این رنج ببرد . " ص 101

در واقع گروگانها همه را یکی میدیدن ولی گذشت زمان نشان داد که نقاب تنها می تواند چهره انسان را بپوشاند و نه رفتار آنها را . ص 103

البته قدرت نیز همانند عشق ، دارای دو لبه است : انسان قدرت را به کار می گیرد و قدرت انسان را . قدرت ، وضععیتی لذت بخش ایجاد می کند که راه را برای بلند پروازی هموار می کند و در عین حال گاه موجب سقوط نیز می شود . قدرت ، می تواند تنها با عشق آرمانی که انسان همواره به دنبال دستیابی به آن است قابل قیاس باشد ، عشقی که فرا می خواند و سپس می رهاند . کسانی که در جستجوی قدرت هستند هر چه به آن نزدیک تر می شوند بیشتر آن را دست نیافتی می بینند . ص 128

خود را همان انسان نشان دهید که هستید و با حرکتی شجاعانه و انسان دوستانه که مطمئنن همه دنیا آن را درک خواهد کرد ، گروگان های ما را باز گردانید .ص 152

خبرنگاران بیش از سایر حرفه ها از این نبردهای کور آسیب می دیدند ص 219

تصور کنید که من چه حالی دارم . اسکوبار طی این سالها ، من و اعضاء خانواده مرا شکنجه داده .نخست مرا تهدید کرد سپس به سوء قصد متوسل شد که معجزه آسا از آن گریختم . باز به تهدید ادامه داد . گالان را کشت . همسر و خواهرم را ربود و حالا هم می خواهد از حقوق او دفاع کنم . ص 294

 اگر کسی تسلیم قانون بشود ، حتی اگر گناهکار باشد ، مستحق احترام است . ص 402

خداوند ما را از آنچه قادر به تحمل آن نیستیم معذور می دارد . ضرب المثل اسپانیایی

گزارش یک آدم ربایی

نشر نفیسه

گزارش یک آدم ربایی در وبلاگ دوشنبه

میله بدون پرچم

گزارش یک آدم رباییگزارش یک ادم ربایی


+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/29ساعت 15:57  توسط عادل اسماعيل پور  |